ابراهيم اصلاح عربانى
257
كتاب گيلان ( فارسى )
دهقانان بوده و دربارهء بدرفتارى قزاقان و خانها با آنان عكس العملى نشان ندهد . مدتزمانى با يك گروه از دهقانان به جنگلهاى اطراف پناه برد و در دورهء به قدرت رسيدن احسان اللّه خان به بادكوبه تبعيد گرديد و تا پايان كار جنگل در تبعيدگاه ماند . پس از آن به وى اجازهء بازگشت به گيلان داده شد . كربلائى ابراهيم پس از رسيدن به گيلان بار ديگر در رأس نيروئى از دهقانان قرار گرفته در پناه جنگلهاى اطراف صومعهسرا با قواى دولتى به زدوخورد پرداخت . پيشروى نيروى قيام موجب لشكركشى دو بارهء رضا خان به جنگلهاى گيلان گرديد و كربلائى ابراهيم در يك حمله غافلگيرانه در منزل محمد جان مياندهى دستگير گرديد و به دستور رضا خان و بدون محاكمه در روز دوشنبه 12 شعبان 1340 قمرى ( 1301 شمسى ) در رشت تيرباران شد . اعدام كربلائى ابراهيم به ستيزهجوئى دهقانان كه هنوز هم اميدوار به برافروختن شعلههاى قيام بودند پايان نداد . آنها از ميان خود ميرزا مهدى كسمائى را به فرماندهى پذيرفتند و نخست محمد جان مياندهى را به اتهام خيانتى كه نموده بود اعدام كردند و آنگاه به سروسامان دادن نيروهاى جنبش پرداختند . خبر قيام آنان موجب حركت قواى دولتى به سوى جنگلهاى فومنات گرديد . قواى دولت چون از دستگيرى ميرزا مهدى ناتوان ماند ناگزير زمينداران محلى را براى جلوگيرى از گسترش قيام به يارى طلبيد و سرانجام ميرزا مهدى نيز دستگير و تيرباران شد . بعد از تيرباران رهبران قيام روستائى در غرب گيلان خبر قيام مسلحانهء ديگرى كه در شرق گيلان بالا گرفته بود انتشار يافت . از ارتباط و سابقهء رهبران اين قيام با نهضت جنگل چيزى نمىدانيم ، اما گفته شده است كه رهبران قيام از بازماندگان نهضت جنگل و از ساكنان يكى از دهستانهاى دامنهء البرز در شرق گيلان بودند كه پس از قيام ضد فئودالى جلال بيك در الموت به آن ناحيه كوچ نمودند . وضع فلاكتبار كشاورزان حوزهء رحيمآباد و جواهردشت و بىبالان و واجارگاه و روستاهاى ديگر در اشكورات 3 تن از دهقانان به نامهاى قدرت و ملك و چراغعلى را هم پيمان ساخت تا با همدلى فقيرترين لايههاى اجتماعى و با به دست آوردن سلاحهائى از گوشهوكنار مبارزه با خانها را آغاز نمايند . قدرت نظامى ، فرماندهى اين گروه كوچك را كه بعد به شكل وسيعى از حمايت دهقانان و دامداران منطقه نيز برخوردار گرديد به عهده داشت . گستردگى قيام و حمايت دامداران از اين گروه مسلح موجب گرديد منطقهء جواهردشت را كه در بهترين موقعيت جنگى قرار داشت از اختيار خانها جدا سازند و از ستمكارى آنان نسبت به دامداران جلوگيرى كنند . دهقانان به خوبى مىدانستند جنگل بهترين پناهگاه در مبارزات چريكى و دهقانى است به همين جهت ارتفاعات شركش را كه بر منطقهء جواهردشت مسلط بود انتخاب كردند . اين ارتفاعات همچون دژى در برابر نيروهاى مهاجم زمينداران و خانها قابل استفاده بود . رهبران قيام ابتدا به قدرتمندان محلى هشدار دادند كه به عواقب اقدامات خود عليه دهقانان و دامداران بيانديشند و به ظلم و ستم و تعدى نسبت به اين طبقهء محروم خاتمه دهند . ضمنا براى نشان دادن قدرت و توانائى خود به واجارگاه رفته و در نبردى كه پيش آمد يكى از قدرتمندان محلى را از پاى در آوردند . خبر قيام مسلحانهء دهقانان در اشكور خانها را نگران ساخت . كشته شدن خان واجارگاه بر نگرانى آنان افزود و موجب گرديد تا با همكارى نيروهاى دولتى به تعقيب رهبران قيام كه در جنگلهاى انبوه و در ميان درهها و سنگلاخها و غارهاى اطراف جواهردشت جا گرفته و در حركت بودند بپردازند . يك بار تمام مناطقى كه حدس زده مىشد به محاصره درآمد و تصادفا رهبران نهضت خود را در دام دشمن يافتند . در اين موقعيت حساس دامداران كه با گذرگاههاى صعب العبور و مخفىگاهها كاملا آشنائى داشتند به كمك آنان شتافتند و آنها را از خط محاصره بيرون بردند . اما بااينحال قيام مسلحانهء دهقانان اشكور نيز چندان نپائيد و سرانجام رهبران آن دستگير گرديده و به رشت اعزام شدند ، روزنامهء طلوع در شمارهء 29 دلو 1302 برابر با 13 رجب 1342 قمرى مىنويسد : در يازدهم رجب قدرت نظامى در قرق كارگزار تيرباران گرديد و يكنفر از ياران چراغعلى را با او آورده و در ميدان قرق كارگزار مصلوب نمودند ، اما چراغعلى و ملك را به تقاضاى صاحبان دم به واجارگاه بردند و در آنجا اعدام كردند . پس از درهم كوفته شدن قيام دهقانان و دامداران اشكور بار ديگر بازماندگان نهضت جنگل در غرب گيلان عليه نيروهاى دولتى به پا خاستند و اينبار چهرهء معروف يكى از رهبران گذشته نهضت جنگل سيد جلال چمنى را در ميان آنان مىبينم . فخرائى مىنويسد : نامبرده مجاهد سادهاى بيش نبود كه در اثر ابراز رشادت به رياست دستهاى رسيد تا جائىكه وجودش براى ديگران ايجاد خطر نمود و ما ديديم كه چگونه جنگليها را از پشت سر تهديد مىنمود . . . بعد از علنى شدن نافرمانيش از جنگل رسما به قواى دولت پيوست و مأمور حفظ امنيت و فرماندهى جبههء منطقهء اقامت خود گرديد . طولى نكشيد كه از دولت روگردان شد و راه دشمنى پيش گرفت و به زدوخورد پرداخت و عدهء بسيارى از قزاقان و افسران را به خاكوخون كشيد ، او تاكتيك بدوى جنگليها را به كار مىبست مثلا در نقطهء معينى مىجنگيد و سپس شب و يا روز بعد در محل ديگرى كه از جبههء جنگ مسافت بسيار داشت حمله مىنمود . اين تحرك جنگى به ضميمهء شدت عمل وى رعب عجيبى به دلها افكند به طورىكه از برخاستن هرصدائى در قرارگاه به توهم حملهء سيد جلال انتظامات و سكون و آرامش به هم مىخورد و دلها مىطپيد و نظاميان به حال آمادهباش درمىآمدند . . . در اينجا نيز رضا خان براى درهم شكستن قيام كه جنبهء ضد فئودالى و ضد استبدادى آن موجب پيوستن دهقانان و نيروهاى باقيماندهء جنگل به آنان گرديده بود راه نيرنگ را در پيش گرفت . دبير اعظم ( فرج اللّه بهرامى ) را نزد امير مقتدر فرستاد تا در مورد دفع غائله سيد جلال از او تعهد رسمى بگيرد و اين قولوقرار داده شد . به نور محمد خان تهمتن ، يكى از داوطلبان دستگيرى شورشيان خبر رسيد كه سيد جلال از جنگلهاى فومنات بيرون رفته و آهنگ تالش كرده است و اين خبر واقعيت داشت ، زيرا يعقوب بيك يكى از خوانين ماسال با سيد جلال ملاقات نموده و از طرف امير مقتدر به وى اطمينان داده بود كه اگر به تالش برود مورد حمايت كامل خواهد بود و او نيز پس از اين ديدار عازم تالش شد . سيد جلال و همراهان او در به دو ورود مورد پذيرائى گرم قرار گرفتند تا اين كه به آنان پيشنهاد شد به منظور نظافت به حمام پونل ( قصر ييلاقى امير مقتدر ) بروند و آنان نيز پذيرفتند كه سواران جوزى خان فولادلو داماد امير مقتدر به اشارهء او حمام را محاصره كرده آنان را تحويل مقامات نظامى دادند . از